تبلیغات
242 روح الله، امـــام عشــــق - نگاهی به دوازده سال و یازده ماه زندگی احباری امام روح الله در شهر نجف اشرف (2)
 
روح الله، امـــام عشــــق
                                                        
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

برخورد با مقامات عراقی

امام خمینی درطول سیزده سال اقامت در نجف، حتی یک بار هم مقامات دولتی و اعضای حزب بعث را به طور خصوصی به حضور نپذیرفت. همانطور که در ایران نیز روش امام همین بود. ایشان به مسؤول دفتر خود فرموده بودند: هر وقت مقامات عراقی؛ اعم از نمایندگان مخصوص رییس جمهور، نخست وزیر یا خود استاندار و فرماندار خواستند دیداری با او داشته باشند، همان زمانی بیایند که من در بیرونی منزل می‌نشینم و با مردم دیدار عمومی دارم [29] و این در حالی بود که آنان هرگز به کمتر از دیدار خصوصی رضایت نمی‌دادند و همه چیز را خودشان تعیین می‌کردند ولی حضرت امام با این برخورد تمام کاسه و کوزه­های آنان را به هم ریخت!


جالب این که آنان وقتی هم می‌خواستند وارد بیت حضرت امام شوند، ایشان سعی می‌کردند خود در اتاق نباشند، بلکه آن‌ها اول می‌آمدند و ربع ساعت یا بیست دقیقه می‌نشستند و در حالت انتظار می‌‌ماندند، بعد امام وارد می‌شد و آن‌ها به احترام ایشان بلند می‌شدند و امام هم به احوال پرسی معمولی بسنده می‌کرد و با این روش، غرور مقامات عراقی را می‌شکست و آن‌ها را که مستحق تحقیر بودند، در میان حاضران، مرعوب و حقیرشان می‌نمود. [30]

در دیگر مجالس عمومی هم روش امام این گونه بود. معروف است در ختم مرحوم آیت الله حکیم که حضرت امام و سایر مراجع و اساتید حضور داشتند، وقتی مقامات رژیم بعثی وارد مجلس ترحیم شدند، همه به عنوان احترام به پای آن‌ها برخاستند اما امام خمینی همچنان نشست و حتی نیم نگاهی به آن‌ها نکرد. [31]

صلابت و قاطعیت امام باعث شده بود مقامات عراقی هرگز جرأت نمی‌کردند با وی درگیر شوند، بدین ترتیب امام قدس قدس سره تا آخرین روز اقامت در عراق، با عزّت و عظمت در نجف زندگی کرد. افزون بر این، ایشان از عزّت و عظمت مراجع و علمای دیگر هم دفاع می‌کردند. وقتی احمد حسن البکر رییس جمهور وقت و صدام حسین رییس حزب بعث عراق، آیت الله العظمی شاهرودی را به بغداد احضار کردند تا در موردی از وی بازجویی کنند و امام این خبر را شنید، چون به ایشان علاقة ویژه داشت، بسیار ناراحت شد و به وسیلة آقای قرهی (یکی از اعضای دفترش) به مقامات عراقی پیام داد و آن‌ها را تهدید کرد به­طوری که آنان را به عقب نشینی وا داشت و از تکرار این کار مانع شد.[32]

در سال‌هایی که روابط میان ایران و عراق تیره می‌شد و در میان دولتمردان دو کشور تنشی به وجود می‌آمد، عراقی‌ها به عنوان میزبان امام از ایشان انتظار داشتند که از آن‌ها حمایت کند و بر ضدّ رژیم شاه موضع بگیرد و بیانیه صادر کند ولی امام هرگز زیر بار این گونه توقعات بی‌جا نمی‌رفت، یک تنه در مقابل خلاف‌های هر دو رژیم می‌ایستاد.[33] بنابراین، مقامات عراقی تا آخر هم نتوانستند سر سوزنی از وجود ایشان به نفع خود بهره‌برداری کنند. بعضی‌ها بودند و لحظه شماری می‌کردند تا اگر یک لحظه هم شده، ملاقاتی با معاون صدام حسین داشته باشند و این را جزو افتخارات خود به شمار می‌آوردند، ولی حضرت امام پشیزی به این‌ها ارزش قائل نبود. در یک موردی که پیش آمده بود و صدام معاون اولش را به نجف فرستاد تا با حضرت امام دیدار کند ولی امام او را به منزل راه نداد و او دست از پا درازتر به بغداد بازگشت. [34] این ماجرا مربوط به سال 1354 بود که دولت عراق جمعی از ایرانیان مقیم آن کشور را اخراج کرد. حضرت امام شبی در بیرونی منزل خویش سخنرانی و این کار دولت عراق را محکوم کرد و دولت عراق را بی‌کفایت خواند و از جمله فرمود: «این یک دولتی است که نمی‌توان اسم آن را دولت گذاشت!» [35]

منزل امام در نجف

همان طور که پیش‌تر گذشت، هنگام ورود امام به نجف، آقای شیخ نصرالله خلخالی منزلی را برای ایشان اجاره و تهیه کرد. این منزل در شارع الرسول قرار داشت و کل مساحت آن حدود شصت متر مربع بود. نزدیکان و اطرافیان امام در این مدت سیزده سال اقامت در نجف، خیلی تلاش کردند تا منزل دیگری هم در کوفه، نزدیک شط فرات که نسبت به نجف از آب و هوای خوبی برخوردار بود، برای معظم له اجاره بکنند ولی هرگز موفق نشدند. وقتی آن‌ها اصرار کردند، ایشان فرمودند: «آیا من می‌توانم به کوفه بروم و دنبال رفاه حال خود باشم در حالی که بسیاری از مردم ایران در سیاه چال‌ها زندگی می‌کنند؟!» [36]

منزل امام در نجف، کوچک، قدیمی و فرسوده بود؛ به گونه‌ای که آشپزخانه‌اش قابل استفاده نبود، دیوارهای اتاقش نیاز به تعمیر داشت. یک بار مرحوم آقای اشراقی (داماد امام) پیشنهاد کرد که دیوارهای آن رنگ بشود، امام فرمودند: نمی‌توانم از بیت المال بدهم. آقای اشراقی گفت: اگر اجازه بدهید از پول خودم خرج کنم. وقتی امام به سفر کربلا رفت. او این کار را انجام داد و با این که یک رنگ آمیزی ساده بود ولی چون امام برگشت و اوضاع را دید، فرمود: من گفته بودم رنگ کنید اما نه اینطور!»[37]

اتاق‌ بیرونی امام که مخصوص مراجعه کنندگان بود، فقط یک فرش داشت و نصف اتاق را پوشانده بود. آقای قرهی از اعضای دفتر به امام پیشنهاد می‌کند اگر اجازه بدهید یک فرش دیگر برای این منظور خریداری شود. امام در جواب می‌فرماید: آن طرف در اندرون هست از آنجا بیاورید. آقای قرهی چون می‌دانست در اندرون فرشی وجود ندارد و همه‌اش زیلو است به امام می‌گوید: آقا آنجا زیلو است و با این جور در نمی‌آید. امام در جواب فرموده بود: «مگر اینجا منزل صدر اعظم است!» آقای قرهی در پاسخ می‌گوید: آقا اینجا بالاتر از منزل صدر اعظم است بلکه منزل امام زمان است، ولی حضرت امام زیربار این درخواست نمی‌رود و می‌فرماید: «امام زمان خودش هم معلوم نیست در منزلش چی داشته باشد.»[38]

استفادة اندک از امکانات

حضرت امام در نجف در حد یک طلبة معمولی زندگی می‌کرد. در خرید مایحتاج زندگی به حداقل قانع بود. در خرید پارچه و لباس برای خود به جنس ارزان قیمت و معمولی بسنده می‌کرد. هرگز لباس فاخر و گران قیمت نمی‌پوشید. در عین حال، لباس تمیز و مرتب برتن داشت. در رفت و آمدهای بین شهری که طولانی بود، همیشه از درشکة کرایه‌ای استفاده می‌کرد و بر آن تأکید داشت. به ماشین سوار نمی‌شد مگر در مواردی که ضرورت پیش می‌آمد. همة این­ها فقط به خاطر این بود که سهم امام کمتر مصرف شود.[39]

در تهیة مواد غذایی و خوراک، به حداقل بسنده می‌کرد. از مرحوم حاج آقا مصطفی نقل است که حتی اخیراً حضرت امام گوشت مصرف نمی‌کرد، ماه رمضان را با نان و پنیر، ماست، گردو و از این قبیل غذاهای سبک می‌گذراند؛ به طوری در این اواخر امام در نجف کلی وزن کم کرده بود. گویا یک نوع برنامة ریاضت برگزیده بود. [40]

در گرمای 50 درجه بالای صفر نجف، اعضای دفتر، هرچه تلاش می‌کردند تا یک کولر برای اتاق حضرت امام نصب کنند ولی ایشان اجازه ندادند، فقط برای خاطر میهمانان یک کولر دستی در حیاط گذاشته بودند. شبها بعد از نماز وقتی مراجعین می‌آمدند از آن استفاده بکنند و در اذیت نباشند این هم اصلاً کولرنبود، به پنکة دستی می‌ماند.[41]

خروج امام از عراق

پس از شهادت حاج آقا مصطفی در اول آبان 1356 که مبارزات حضرت امام شدت گرفت و ایشان اعلامیه‌ها، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های تندی را بر ضد رژیم شاه آغاز کرد، این رژیم بر مبنای قرار داد الجزایر به عراقی‌ها فشار آورد تا مانع از فعالیت‌های امام شود. به­دنبال آن، روز به روز بر محدودیت‌های امام و یارانش در نجف افزوده شد. عراقی‌ها به امام پیام فرستادند تا از فعالیت‌های علنی برضدّ شاه خودداری کند. امام در جواب فرمود:

«من نمی‌توانم در مقابل جنایت‌های شاه ساکت باشم و مردم ستمدیدة ایران را فراموش کنم». [42]

در مرحلة بعد، سعدون شاکر رییس کل سازمان اطلاعات و امنیت عراق، به همراه استاندار و رییس سازمان امنیت و رییس اوقاف نجف به خدمت امام آمدند و این بار به طور حضوری، تعهدات خود در قبال دولت ایران را دوباره مورد تأکید قرار دادند. حضرت امام در جواب فرمود:

«اگر شما در مقابل دولت ایران متعهد هستید، من هم دربرابر ملت ایران مسؤول هستم و برخود لازم می‌دانم به وظیفه‌ام عمل کنم. بنابراین، من از عراق خارج می‌شوم.»

بعد اشاره کرد به زیلویی که زیرشان بود و فرمود:

«هر کجا بروم زیلویم را پهن می‌کنم و کارم را انجام می‌دهم. من به تکلیف خود عمل می‌کنم و برای یک لحظه هم سکوت در برابر جنایت شاه را جایز نمی‌دانم...»

آن­ها پرسیدند: کجا تشریف می‌برید؟ امام فرمود: هرکجا که مستعمرة شاه ایران نباشد و مأموران او، آنجا نفوذ نداشته باشند. [43]

دو روز بعد، محاصرة منزل امام شدید‌تر و کامل‌تر شد. هرکس به آنجا رفت و آمد می‌کرد فوری دستگیر می‌شد. امام این وضع را قابل تحمل ندانست و تصمیم گرفت از عراق خارج شود. دوازدهم مهر 1357 حضرت امام نجف را به سوی مرز عراق ـ کویت ترک کرد تا از آنجا به یکی از کشورهای اسلامی هجرت کند.

اما مسؤولان کویت وقتی امام را شناختند، از ورود او به کشورشان جلوگیری کردند. بناچار امام شب را در بصره ماند، فردا به بغداد آمد و پس از یک شب توقف در بغداد، روز جمعه 14/7/1388 ساعت 6 بعد ازظهر از فرودگاه بغداد با دو ساعت تأخیر به سوی پاریس پرواز کرد. [44] او در فرودگاه پاریس طی مصاحبه‌ای در جواب سؤال خبرنگاری که پرسید: اگر در اینجا هم از فعالیت‌های شما جلوگیری کنند، چکار خواهید کرد؟ فرمود:

«آن وقت فرودگاه به فرودگاه پرواز خواهم کرد و اگر لازم باشد در اقیانوس‌ها از این کشتی به آن کشتی سوار شده و سفر خواهم نمود و بدین وسیله پیام دادخواهی ملت ایران را در سرتاسر جهان طنین انداز خواهم کرد.»[45]

امام خمینی در ضمن پیامی خطاب به ملت ایران نیز فرمود:

«....اکنون که من به ناچار ـ باید ترک جوار مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را نمایم... به سوی فرانسه پرواز می‌کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است. مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است... [46] اگر [در نجف] می‌ماندم، خود را در برابر ملت ایران، گناهکار احساس می‌کردم اما من نمی‌توانم بی‌تفاوت بمانم... من از آن آخوندها نیستم که تنها به خاطر زیارت، دست از تکلیفم بردارم...» [47]

آری امام خمینی با هجرت تاریخی خویش اساس دو هزار و پانصد سالة رژیم شاهنشاهی را در ایران برچید و نظام جمهوری اسلامی را که از مکتب اهل بیت علیهم السلام الهام می‌گرفت به جای آن بنیان نهاد.


[29] . پابه‌پای آفتاب، ج2، ص114

[30] . همان، ص115

[31] . سرگذشت های ویژه، ج اول، ص35

[32] . پابه‌پای آفتاب، ج2، ص106

[33] . خاطرات عمید زنجانی، ص 112

[34] . پابه‌پای آفتاب، ج4، ص206

[35] . همان، ج2، ص117

[36] . سرگذشت‌های ویژه از زندگی امام، ج5، صص 60 و 61 ؛ پابه‌پای آفتاب، ج4، ص206

[37] . همان.

[38] . سرگذشت‌های ویژه، ج اول، صص 18و 17

[39] . همان

[40] . خاطرات عمید زنجانی، ص92

[41] . همان، ص91

[42] . پابه‌پای آفتاب، ج2، ص23

[43] . همان.

[44] . همراه امام در پاریس، جمعی از نویسندگان، ص 1

[45] . همان، ص2

[46] . صحیفة امام، ج3، ص 481

[47] . همراه با امام در پاریس،‌ ص2





نوع مطلب : خاطرات از امام، 
برچسب ها : نجف اشرف، امام خمینی، مبارزه، تبعید،






 
   
// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);